تبليغاتX
خودم و خودش


خودم و خودش






آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

لوگوي دوستان


كد جاوا :

خودش میدونه
سلام این اولین باره دارم مینویسم

می خوام از یک کسی حرف بزنم که شده تمام زندگیم.این قدر دوسش دارم که خودشم نمی دونه

دلم می خواد همش باهام باشه ولی نیست اخه ازم دوره فقط میتونم صداشو بشنوم ولی نه هر روز

نمی تونم ببینمش همین داره دیوونم میکنه خدایا خودت کمکم کن دیگه دارم دیونه میشم


نويسنده: مهسا مورخ: دوشنبه ششم خرداد 1387 در ساعت: 10:26
|+|


این داستانو حتما بخونید

خیلی خیلی باحاله

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است .

تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه ميشود
و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ،
زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود.
با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود
تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد .
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند.
و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي .
راستش آنها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته .
من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه .
فردا ميبينمت .
اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .

واي چه قدر اينجا گرمه


نويسنده: مهسا مورخ: پنجشنبه دوم خرداد 1387 در ساعت: 23:41
|+|